نوروز و جغد

این داستان ربطی به ریاضی نداره . مادرم برامون تعریف کرد حیفم آمد ثبتش نکنم. تا به حال جایی نشنیدم.

(میگن چهل روز قبل از نوروز جغد برای اعلام آمدن نوروز میاد و سر کوی و برزن میشینه و هی میخونه و از خودش صدایی در می آره که میگه ((نوروز - نوروز)). و این چهل شب هی می خونه ولی شبی که نوروز میاد و سال نو میشه خودش خواب می مونه و متوجه آمدن نوروز نمی شه و نوروز رو نمی بینه و قصه تکرار می شه تا سال بعد ...)

نکته جالب این داستان اینه که هیچ اشاره ای به نحس بودن جغد نداره

تاریخچه ی اینترنت1

سال 72تو کلاس بودیم که استادمون آمد سر کلاس و با خوشحالی گفت: بالاخره گره زدیم! و ما دانشجویان عزیز ؟؟؟؟

سپس توضیح دادند که دانشگاه ما یعنی گیلان توانسته به دانشگاه شریف که به اینترنت وصل بوده متصل بشه و از آنجا به دنیای اینترنت.

بعد از چند هفته برای اینترنت اتاقکی درست کرده بودند و یک دانشجوی علاف به عنوان اینترنت چی که همیشه جلوی در اتاق اینترنت نگهبانی می داد. 

کونگ فو با گاو آبستن


         آخرین امتحان خرداد را که می دادیم بچه شهری ها می رفتند دنبال مسافرت و تفریح. ولی ما بچه دهاتی ها تازه کارمان شروع می شد. جالیز ها و گوسفند ها آماده پذیرایی از ما بودند و ما برای اوقات فراغت مشکلی نداشتیم. بعضی وقت ها آنقدر اوقات فراغت سنگین بود که از خدامون  بود که برگردیم مدرسه و بیشتر وقت ها حتی فراموش می کردیم که آن روز چند شنبه است. من بیشتر اوقات فراغتم  را در جالیز می گذراندم. صبح ساعت 6 می رفتیم سر جالیز و ظهر می آمدیم خونه برای ناهار و دوباره سر جالیز تا غروب. یک روز  وجین، روز بعد کود، روز بعد تنک و ... تا اینکه خربزه ها می  رسید و اوقات فراغت به جاهای خوبش میرسید.

  

ادامه نوشته

هدیه روز معلم 2

چند سال پیش روز معلم در مدرسه ما مراسم باشکوهی با حضور برخی از مسولین برگزار شد.برای ما هم شاخه های گل خریده بودند که به ما هدیه می کردند . ولی این شاخه های گل تقریبا اندازه یک نهال یک متری بودند که حمل آن خودش مصیبتی بود . دسته گل هم آخر سر نصیب سطل زباله شد.

هدیه روز معلم

چند سال پیش در یکی از شهرهای جنوبی در یک دبیرستان دخترانه تدریس می کردم که مدیری بسیار .... داشت. اما برای روز معلم هدیه ای بسیار جالب تهیه کرده بود که بعید می دانم به ذهن هیچ موجود زنده ای برسد.  هدیه از این قرار بود که ایشان  یک دست بشقاب شیشه ای شامل 6 بشقاب خریداری نموده و به هر معلم یک بشقاب هدیه نمودند. این ابتکار اگر به گوش شش مدیر دیگر می رسید و اگر من در آن شش  مدرسه هم کار می کردم آن وقت حساب کن چی می شد. یک دست بشقاب!!

تقلب

پارسال یک امتحان مشترک بین همه ی دانش آموزان کلاس سوم یک مدرسه از طرف اداره برگزار شد که نتیجه آن هم اصلا مهم نبود .معلم ها هم همهی یه جوری در رفتند و فقط من ب مراقب بودم . همه دانش آموز ها تقلب می کردند به جز یک دانش آموز افغانی. اینجاست که باید گفت آفرین به هوش ایرانی . ایرانی با غیرت.

لاستيك پنچر

هفته ي قبل يكشنبه ، مدرسه كه تعطيل شد رفتم ماشين سوار بشم كه ديدم پنچر شده . بعضي مي گفتند پنچر كردند. تا خواستم شروع كنم به پنچري گرفتن ، كه دو تا بچه ها مرام گذاشتن و با سرعت برق و باد مشكل را حل كردند. حالا ميشه گفت كه بچه ها بي مرام هستند ؟ 

من كه چنين فكري نمي كنم.

آموزش به روش شوتي

اوايل معلمي در يكي از شهرهاي جنوب كشور كار مي كرديم و بچه ها مي گفتند : آقا شوتي درس بده. ولي ما اصلا نمي فهميديم يعني چه . بعدا  كه با فرهنگ منطقه آشنا شديم فهميديم كه شوتي يعني با آخرين سرعت . مثلا يك درس با دو مثال تمام مي شود وخبري از بحث و بررسي نيست. اما ريشه ي اين اصطلاح هم از قاچاقچي ها ست. تويوتا را بار قاچاق مي كني بعد با آخرين سرعت از جلوي مامورا فرار مي كني.

تخته پاک کن2

مشکل تخته پاک کن همیشه  در همه ی مدرسه ها وجود دارد.به همین دلیل یک معلم خلاق تصمیم  می گیرد که این مشکل را برای همیشه ریشه کن کند و به دانش آموزان پیشنهاد می کند که به ابتکار خود تخته پاک کن درست کرده و به عنوان کار دستی به مدرسه بیاورند.

اولین تخته پاک کن را یکی از شلوغ ترین  بچه های کلاس می آورد که از جنس نمد بوده و خیلی هم خوب تخته را پاک می کرده است. معلم بعد از کار با تخته پاک کن احساس می کند نمد حالت خاصی دارد و آشنا به نظر می رسد.

چند روز بعد که به خانه پدرش می رود با سر بدون کلاه پدر مواجه می شود. پدر جریان را شرح می دهد که یک موتور سوار کلاه نمدی او را برداشته و در رفته . و ادامه ماجرا ...

این بود داستان ابتکار یک معلم

تخته پاک کن1

کلا س های مدرسه های ما فقط از چند میز و نیمکت یه تخته سیاه و چند تا کچ و یک تخته پاک کن تشکیل  شده است. از بین این اشیا تخته پاک کن از همه بدبختر ه. ولی برای خودش کلی اهمیت داره. یه جورایی مثل رفتگر محله است که اگه یه روز نباشه گند شهرو می گیره.

مثلا همین چند روز پیش صبح اول وقت رفتیم کلاس و دیدیم جناب تخته پاک کن تشریف ندارند. نظریه های مختلفی مطرح شد. ۱- بچه های شبانه کش رفتند

۲- بچه های کلاس های دیگر   ۳- خودشون نابودش کردند.( خودم  این نظریه را دادم)

طبق معمول نماینده ی کلاس رفت دنبال معاون مدرسه و کار پلیسی معاون شروع شد که فایده ای نداشت. معاون پیشنهاد کرد با کلاس بغلی تخته پاک کن را دست به دست کنیم که قبول نکرد.( خلاصه نیم ساعتی گذشت تا اینکه یک تحته پاک کن پیدا شد و تقریبا بچه ها به هدفشون رسیدند و ما هم نفسی کشیدیم.

 

کود شیمیایی و آموزش مدرسه ای

آیا کود شیمیایی در آموزش مدرسه ای هم نقش دارد ؟

شاید سوال عجیبی باشد . معلومه که بی ربطه . ولی در ادامه خواهید دید که همچین بی ربط هم نیست .

ادامه نوشته

حسن کچل

معلم کلاس ششم برای توضیح مطلب به دانش آموزان  میگه (( چه حسن کچل چه کچل حسن ، فرقی نمی کنه .فهمیدید ؟))

یکی از دانش آموزان: بله آقا مثل سه پنجم یا پنج سوم ، فرقی نداره

خاطره  ای از پسرم سروش

معلم زیست شناسی

یک معلم زیست شناسی (مرد)در یک دبیرستان دخترانه برای اینکه شاگرداشو فعال کنه ، میگه شما میتونید در آزمایش ها شرکت کنید و بعضی از کارها را خودتون انجام دهید. مثلا برگی ، شاخه ای،  سنگی ،چیزی بیارید کلاس و ... یکی از دانش آموز ها هم تصمیم می گیره این کار را انجام دهد و به این منظور تشریح یک نرم تن ( از خلیج فارس)را به عهده می گیره. معلم هم قبول میکنه .

روز تشریح اتفاق جالبی می افته . معلم زیست شناسی اولین کسی بوده که بالا میاره و تا آخر هی عق می زده !

معلم باسواد


سالی در یک از دبیرستان های یکی از شهرها، معلم ریاضی کمبود داشتند لذا یک معلم اجتماعی تصمیم می گیرد که ریاضی تدریس کند. جلسه ی اول از کلاس بر می گرده و  به معلم های ریاضی میگه : عجب این دانش آموزها بی سوادند ، هیچی هالیشون نمی شه شما باهاشون چه کار میکنید. هی من می گم x+x میشه x2    ولی می گن میشه2x .
معلم های ریاضی هم میگن بله واقعا هیچی هالیشون نمیشه.

خاطره ای از دوست و همکار عزیر احمد مددی

کلاس خصوصی با زیر شلوار

اوایل خدمت در شغل معلمی همکاری داشتیم که بسیار موفق بود. طوریکه هر کس در درسی مشکل داشت با چند جلسه کلاس خصوصی مشکل حل می شد.  انگار که جادو می کرد.برای پی بردن به راز این کار یک روز به شکل سرزده رفتم خونه این دوست و با صحنه ی بسیار زیبایی روبرو شدم . معلم با زیر شلواری راه راه ( یزدی ) وسط نشسته و دانش آموزان مثل پروانه دور او حلقه زده بودند و درس می گرفتند. اینجا بود که به راز موفقیت این معلم پی بردم.  در تحقیقات بعدی متوجه شدم که ابو علی سینا ، خوارزمی ، طوسی و ... هم  زیر شلواری می پوشیدند و دلیل موفقیت آنها هم همین بوده است. و از زمانی که این شلوار های اروپایی وارد کشور ما شده علم از رونق افتاد.

پس بیاید با زنده کردن این فرهنگ اصیل ، علم را هم نجات دهیم.

پسر مدیر کل

مدیر کل زنگ می زنه به معلم ریاضی که به پسرش درس بده. پسره دانشجو هست و در حال اخراج شدن  از دانشگاه به خاطر درس ریاضی. معلم هم  بالاخره از روی ناچاری می ره .( آخه معلم کجا و دانشگاه کجا با اون سطح علمی)

جلسه اول در موقع درس معلم برای اینکه هوش و حواس شاگرد را تست کنه. می پرسه : خوب پسرم بگو ببینم سینوس سی درجه چقدره ؟

بچه کمی فکر می کنه و با اعتماد به نفس میگه : خوب معلومه دیگه میشه ۲ .

معلم با لحن خاصی میگه : احسنت ، احسنت ، باریک الله ، آفرین .( بگزارید گندش در نیاد، بهتره)

در آخر جلسه مدیر کل می پرسه : استاد ، آقا مهندس ما چطوره ؟

استاد هم دوباره با لحن خاصی که فقط معلم ها می فهمند  معنیش چیه ، میگه : هوشش خیلی خوبه ( به خودتون رفته)، ولی باید بیشتر بخونه!!!

جالب اینکه دانشجو قبول هم میشه.

(توجه :سینوس ۳۰ درجه نیم می باشد)

خاطره ای از دوست و همکار عزیر ، احمد مددی

اندر فواید کنفرانس

در فواید و مضرات کنفرانس سخن بسیار گفته شده است. اما من یکی از آنها را به چشم خود دیدم که پیدا کردن دوستان قدیمی می باشد. در دوازدهمین کنفرانس آموزش ریاضی فرزاد حمزه پور ،دوست قدیمی را که ۱۴ سال ندیده بودم را دوباره دیدم و شاید این تنها فایده این کنفرانس برای من بود.

او دیگر نیست

این چه رسمیست که هر سال بهار با عزای دل ما می آید

صبح از جلوی مدرسه رد می شدیم که دیدم  اعلامیه فوت یکی از دانش آموزان روی دیوار مدرسه زده شده است. واقعا میشه باور کرد که یک دانش آموز دوم دبیرستان در اثر ایست قلبی از دنیا رفته باشد.  آن هم در سحر گاهی در یک شب قدر .ولی واقعیت دارد که او دیگر نیست.

علی فراتی

دوم دبیرستان رشته ریاضی

سال اول و دوم دبیرستان دانش آموز من بود. از اون دانش آموزهایی که همه ی معلم ها آرزوی داشتنش را دارند. مودب ، با استعداد ، درسخوان و دوست داشتنی . امسال جایش در مدرسه خالیست.

روحش شاد

روزه وصرع

داشتم درس می دادم که دیدم یکی از شاگردها میز را چسبیده  ، چشماش برگشته و داره می لرزه. فکر کردم داره مسخره بازی در میاره. بهش گفتم درست بشین. رفتم و برگشتم دیدم افتاده وسط کلاس و تشنج شدید کرده و داره به شدت میلرزه. چند تا از بچه ها از زیر میز و نیمکت ها به زور درش آوردند و یکی هم رفت دنبال آب و یکی هم دنبال مدیر. من که تا به حال چنین چیزی ندیده بودم. حسابی ترسیده بودم .چون بعد از چند دقیقه بی حرکت افتاده بود فکر کردم که مرده.بچه هاهم خیلی ترسیده بودند. مدیر آمد و گفت که تشنج کرده و خودش خوب می شه ، فقط باید مواظب باشید که به جایی نخوره که آسیب ببینه. بعد از چند دقیقه ما  کلاس را عوض کردیم تا استراحت کند و حالش خوب شود. بچه بیچاره روزه گرفته بود و مریض هم بوده که این شده بود نتیجه ی آن آموزش های نادرست روزه گرفتن.

نتیجه: آموزش هایامداد ونجات برایهمه به ویژه معلم ها ضروری است.

توان

بسیاری از دانش آموزان ریاضی را فقط در حد جمع و تفریق دوست دارند.یکی از همکاران تعریف می کرد وقتی می خواستم برای بچه های هنرستان واریانس را تدریس کنم  که نیاز به نوان ۲ دارد بچه ها می گفتند :

با ما از توان صحبت نکن. فقط جمع و تفریق

ریاضیدان جوان

امروزه بحث دانشمند ان جوان داغ است و کلا دانشمند غیر جوان ارزشی نداره و بهتر است بازیافت شوند.من هم قصد دارم یک دانشمند جوان را به شما معرفی کنم البته با یکی از آثارش:

کلاس خصوصی

چند سال پیش در همان دبیرستانی که شاگرد اولش دو تا تجدید آورده بود درس می دادم که پدر یکی از دانش آموزهایی  که تجدید آورده بود( البته از کلاس دیگری بود) از ما خواست که پسرش را برای امتحان شهریور تقویت کنیم و چه مصیبتی(در این موارد پول هیچ ارزشی نداره و علم بهتر از ثروت است) هر قدر ما گفتیم که فایده ای در این کار نیست  ،نشد که نشد. بالاخره ما رفتیم که این بچه را تقویت کنیم. اما هر وقت که می رفتیم بچه  نبود که تقویت بشه. ما کلی منتظر می ماندیم تا پدر بروند و پسرشان را بیاورند برای تقویت. پسره موتور داشت و همیشه در گشت و گذار بود و هر وقت هم که می رسید خونه خسته و گشنه و تشنه بود ، همه ی میوه ها و شربت ها را می خورد و حال درس هم نداشت. بالاخره بعد از ده ها جلسه تقویت ، و با کمک بنده برای اینکه از شر این بچه خلاض بشم در شهریور با نمره ۱۰ قبول شد . ولی فایده ای نداشت چون سال بعد چند روزی از مدرسه اخراج شد و بعد خدا حافظ مدرسه !

فلسفه ی معلمی

در باره ی معلمی و اهمیت و دلایل معلم شدن بسیار گفته اند ولی بزرگی دلیل معلمی را فقط سه چیز می دانست :

تیر ،مرداد  و شهریور

شاگرد اول

چند سال پیش در هنرستانی کلاس داشتم که دانش آموزانش بسیار درسخون بودند.  طوریکه ترم اول شاگرد اول کلاس دو تا تجدید آورده بود آنها مثلا در امتحان جغرافی افغانستان را جزء آفریقا حساب می کردند و ایران را استان می نامیدند. اما این پایان کار نبود چراکه چند تا از همون ها حالا مهندس شده اند.

روزهای آخر سال

روزهای آخر اسفند سخت ترین روز های مدرسه است. چون دانش آموزها حوصله درس را ندارند و تو حال و هوای نوروز هستند. بهترین کار این است که این روزها معلم ها و دانش آموزها در کلاس جشن بگیرند. به اصطلاح کار فرهنگی بکنند. مثل کلاس سوم ریاضی دبیرستان سعادت.

 

 

 

دانشجوی شب امتحانی

سر جلسه ی امتحان دانشجویی به جای انتگرال در مورد واریانس سوال می کرد. به عبارتی در اثر مطالعه شب امتحانی انتگرال و واریانس را با هم قاطی کرده بوده است. این هم سندش :

دوقلو

چه حالی داره وقتی پنج ماه کلاس بری تازه بفهمی تو کلاس دانش آموز دوقلو داری و نمی دونستی.

نمی دونم چه اتفاقی افتاده همه کلاس ها پر از دو قلو شده. تو یک کلاس دو جفت. دو کلاس دیگه  هر کدوم یکی ، در کلاس بعد یک برادر . جالب اینکه دوقلو ها چشم دیدن هم را ندارند. ما هم هی دچار خطای دید می شویم.خدا رو شکر دو تا دو قلو دیگه هم داریم که رشته هاشون فرق داره  و تو یک کلاس نیستند.

نمره

ترم پیش یک پیامک از دانشجویی به دستم رسیده بود که التماس دعا داشت برای نمره. اما یک مشکل داشت ! متاسفانه یادش رفته بود که خودش را معرفی کنه. از این روی کاری نمی شد کرد.

بنابراین نتیجه می گیریم که بد نیست وقتی به کسی پیامک می زنیم که شماره ما را نمی شناسد اسممون را هم بنویسیم.

کباب ، کنفرانس و کلاغ

سال ها پیش در یکی از شهر های خوش آب و ها کنفرانسی از نوع ریاضی برگزار می شد( اسمش را نمی گم چون می ترسم ریا بشه ) ما هم به قصد سفر به اتفاق دوست عزیز آقای مهندس مددی از یزد در این کنفرانس با مقاله شرکت کردیم. مسیر ۴ ساعته را به اتفاق دوستان ۱۵ ساعت طی کردیم و در راه ۵ بار هم چای ذغالی درست نمودیم.

کل حضور ما در کنفرانس تقریبا ۶ ساعت بود که مقاله را ارایه کردیم و ناهار را میل نموده هر چی آب میوه و شیرینی بود به صورت دوبله مصرف کردیم .گواهی را هم دریافت و ... برگشتیم.

در مسیر برگشت بارون می آمد و ما در یک مدرسه اقامت و صبح راه افتادیم. برای ناهار قصد درست کردن کباب داشتیم که هیزم ها همه خیس بودو  آتش روشن نمی شد. بد جور گیر افتاده بودیم . ناگهان فکری به سر مهندس مددی زد که بعد از ساعت ها شور و مشورت ،خرد جمعی نتیجه داد .نتیجه این بود که برای روشن کردن آتش از کتاب کنفرانس استفاده کنیم. ولی برای اینکه به ساحت مقدس کنفرانس توهین نشود تصمیم گرفتیم از صفحات وسط استفاده کنیم. این بود که تئوری جواب داد و کباب هم چسبید . جای همه ی دوستان خالی. حالا که فکرش را می کنم می بینیم که کنفرانس چه کاربرد هایی دارد که به ذهن جن هم نمی رسد.شاید همین کتاب های کنفرانس جان صدها آدم در برف مانده را نجات داده باشد یا مثلا از کتاب به عنوان پادری و یا زیر بخاری استفاده کرده باشند. شاید دانشجویی از کتاب به عنوان بالش و یا برای شکار کلاغ استفاده کرده باشد . کسی چه می داند . خدا عالم است.

 

دانش آموزان قدیم و جدید.

در ریاضی علامت IR نشان دهنده ی مجموعه اعداد حقیقی است .قدیم ها مشکلی نبود ولی حالا به لطف اینترنت  بچه ها این علامت را می خوانند آی آر