سال ها پیش در یکی از شهر های خوش آب و ها کنفرانسی از نوع ریاضی برگزار می شد( اسمش را نمی گم چون می ترسم ریا بشه ) ما هم به قصد سفر به اتفاق دوست عزیز آقای مهندس مددی از یزد در این کنفرانس با مقاله شرکت کردیم. مسیر ۴ ساعته را به اتفاق دوستان ۱۵ ساعت طی کردیم و در راه ۵ بار هم چای ذغالی درست نمودیم.

کل حضور ما در کنفرانس تقریبا ۶ ساعت بود که مقاله را ارایه کردیم و ناهار را میل نموده هر چی آب میوه و شیرینی بود به صورت دوبله مصرف کردیم .گواهی را هم دریافت و ... برگشتیم.

در مسیر برگشت بارون می آمد و ما در یک مدرسه اقامت و صبح راه افتادیم. برای ناهار قصد درست کردن کباب داشتیم که هیزم ها همه خیس بودو  آتش روشن نمی شد. بد جور گیر افتاده بودیم . ناگهان فکری به سر مهندس مددی زد که بعد از ساعت ها شور و مشورت ،خرد جمعی نتیجه داد .نتیجه این بود که برای روشن کردن آتش از کتاب کنفرانس استفاده کنیم. ولی برای اینکه به ساحت مقدس کنفرانس توهین نشود تصمیم گرفتیم از صفحات وسط استفاده کنیم. این بود که تئوری جواب داد و کباب هم چسبید . جای همه ی دوستان خالی. حالا که فکرش را می کنم می بینیم که کنفرانس چه کاربرد هایی دارد که به ذهن جن هم نمی رسد.شاید همین کتاب های کنفرانس جان صدها آدم در برف مانده را نجات داده باشد یا مثلا از کتاب به عنوان پادری و یا زیر بخاری استفاده کرده باشند. شاید دانشجویی از کتاب به عنوان بالش و یا برای شکار کلاغ استفاده کرده باشد . کسی چه می داند . خدا عالم است.