این داستان ربطی به ریاضی نداره . مادرم برامون تعریف کرد حیفم آمد ثبتش نکنم. تا به حال جایی نشنیدم.

(میگن چهل روز قبل از نوروز جغد برای اعلام آمدن نوروز میاد و سر کوی و برزن میشینه و هی میخونه و از خودش صدایی در می آره که میگه ((نوروز - نوروز)). و این چهل شب هی می خونه ولی شبی که نوروز میاد و سال نو میشه خودش خواب می مونه و متوجه آمدن نوروز نمی شه و نوروز رو نمی بینه و قصه تکرار می شه تا سال بعد ...)

نکته جالب این داستان اینه که هیچ اشاره ای به نحس بودن جغد نداره