سالی در یک از دبیرستان های یکی از شهرها، معلم ریاضی کمبود داشتند لذا یک معلم اجتماعی تصمیم می گیرد که ریاضی تدریس کند. جلسه ی اول از کلاس بر می گرده و  به معلم های ریاضی میگه : عجب این دانش آموزها بی سوادند ، هیچی هالیشون نمی شه شما باهاشون چه کار میکنید. هی من می گم x+x میشه x2    ولی می گن میشه2x .
معلم های ریاضی هم میگن بله واقعا هیچی هالیشون نمیشه.

خاطره ای از دوست و همکار عزیر احمد مددی