در دوران دانشجویی یک استاد  ریاضی داشتیم که می گفتند خیلی باسواد است. بیشتر هم به مدیریت و ریاست علاقه نشان می داد.همیشه خدا هم فقط یک درس می داد و مساله های حل شده توسط دانشجویان شریف را برای ما می آورد که مثلا   آره. ما هم بنا بر قضا و قدر با این استاد درسی برداشتیم از نوع آنالیز و یعنی تخصصی. در دانشکده هم می گفتند که استاد در دانشگاه شریف تدریس می فرمایند و پرواز می کنند و ... .اما ما چیز خاصی از استاد رویت نکردیم و چیزی هم از درس متوجه نشدیم. اصلا درس رنگ وبوی خاصی نداشت.
این گذشت و ما دوره لیسانس و فوق لیسانس را تمام کردیم و رفتیم سر شغل انبیا در میناب، یعنی جنوب کشور. و تابستون رفته بودیم خانه معلم برای اقامت موقت که با فردی آشنا شدیم که برای مدرسه سازی آمده بود  و به طور اتفاقی استاد ما را می شناخت و از چگونگی دریافت مدرک دکترای استاد حکایت جالبی تعریف می کرد.
جریان از این قرار بود که حضرت استاد برای دریافت مدرک دکترا به یکی از دانشگاه های در پیت انگلستان تشریف می برند و چون آب و هوا و شرایط مناسب بوده بیشتر به تفریح و گشت وگذار می پرداختند در عوض هر بار که برای مشاهده خانواده به ایران برمی گشتند یک قالیچه  همراه با مقداری خشکبار برای استاد سوغات می بردند. و بدینسان مدارج علمی را طی می کردند و دانشجو هم در کلاسشان سرگیجه می گیرد.
از این داستان نتایج زیادی می توان گرفت :
1- کاربرد قالیچه در علم چقدر می تواند زیاد باشد.

2- برای توسعه صنعت فرش باید دانشگاه ها را  به سرعت توسعه داد و بالعکس.

3- مدارک دانشگاهی نباید بررسی شوند.

4- حالا دلیل ندارد که هر کی با قالیچه مدرک گرفت بی سواد باشه و بالعکس.

5- دانشجویان برای تحصیل به دانشگاه های الکی خارجه بروند تا اقتصاد هم تکونی بخورد.

6 - کسانی که قصد ادامه تحصیل در خارجه  را دارند مثلا در همین ارمنستان خودمون یا همین هندوستان خودمون از قبل چند تخته قالیچه خریداری بفرمایند.